حسن پيرنيا ( مشير الدوله )
2371
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )
بعد پلوتارك روايت خود را دنبال كرده چنين گويد : چون آنتونيوس با بى طاقتى ميخواست زودتر بمصر برسد ، بقدرى در موسم زمستان در ميان برفها شتاب كرد ، كه هشت هزار نفر از سپاهش تلف شدند و با عدّه بسيار كمى بقريه لكوكمى « 1 » ( قريهء سفيد ) ، كه در ميان بيروت و صيدا واقع است ، رسيد . در اينجا منتظر كلئوپاتر شد و چون او در ورودش تأخير كرد ، آنتونيوس در حزن و اندوه فرورفت و براى اينكه تفريحى بيابد ، بزيادهرويهاى سرميز ( يعنى به خوردن و آشاميدن زياد ) خود را مشغول داشت ، ولى در اينحال هم نميتوانست راحت بنشيند و همواره از سر ميز برخاسته بساحل ميرفت ، تا ببيند كلئوپاتر ميآيد يا نه . بالاخره او آمد و لباس و پول براى سربازان آورد . بعض نويسندگان گفتهاند ، كه او فقط لباس آورد ، ولى آنتونيوس پولى بسربازان داده گفت ، اينرا كلئوپاتر بشما ميدهد . در اينوقت ميان پادشاه ماد ( آذربايجان ) و فرهاد شاه پارت نزاعى رويداد . جهت آن گويند ، در ابتداء از تقسيم غنائم رومى بود ، زيرا پادشاه ماد از مقدار سهم خود رضايت نداشت ، ولى بعد اين نقار شديدتر گشته بدرجهاى رسيد ، كه پادشاه ماد ترسيد ، سلطنتش را از دست بدهد . بنابراين او سفرائى نزد آنتونيوس فرستاده وعده داد با او همه نوع همراهى كند . آنتونيوس از اين پيشنهاد اميدوار گرديد ، زيرا با اين پيشآمد ، او داراى چيزهائى ميشد ، كه در سفر جنگى اوّل نداشت ، يعنى سوارهنظام و كمانداران خوب و اين چيزها را بىخواهش آنتونيوس ، پادشاه ماد بصرافت طبع در اختيار او ميگذاشت . از اين جهت او حاضر شد ، كه پيشنهاد پادشاه ماد را بپذيرد و قبلا با او در كنار ارس ملاقاتى كرده بعد جنگ را با پارتىها شروع كند ( همانجا ، بند 55 ) . پلوتارك از اينجا ببعد بيشتر بامور داخلى روم ميپردازد و نيز بشرح نزاعى ، كه بين آنتونيوس و اكتاويوس رويداد و بفتح دوّمى تمام شد . در اينجا ضمنا
--> ( 1 ) - Leucocomie .